گاهی به آسمان نگاه کن...
حتی اگر چشم هایت را با دستمالی سیاه بسته بودند...
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چـــــــــــــرا ؟ بی وفـــــــــــا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهــــــــراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستــــــی حالا چرا ؟ عمر ما را مهلت امروز و فردای تــــــو نیست من که یک امروز مهمــــــــان توام فردا چرا ؟ نازنینا ما به ناز تـــــــــــــــــــو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چــــــــــرا ؟ وه که با این عمر هـــــــــــــای کوته بی اعتبار این همه غافل شـــــدن از چون منی شیدا چرا ؟ آسمــــــان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند درشگفتم من نمـــــــــــــی پاشد ز هم دنیا چرا ؟ شهــــــــــــریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
...ولی هرچی بود من وقتی آخرین قسمته فیلمش و دیدم فهمیدم....شماها هم دیدین....قشنگ نبود؟!.... من شعر آخرشو خیلی دوست دارم.... آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا!.......براتون کاملشو نوشتم:
| Design By : Night Skin |


